اهنگ جذاب از راغب و حمید هیراد

ادامه نوشته

رمان عاشقانه عشق پیری

ادامه نوشته

رمان عاشقانه ازدواج اجباری

ادامه نوشته

شب همگی بخیر خوب بخوابید

ایا میدانید های جالب

آیا میدانید، چهره کسایی که تو صف دستشویی عمومی هستن جز جذابترین چهره ها شناخته شده ؟

آیا میدانید، که درسی رو که از ترس افتادن حذف میکنی ، همه با ۱۷-۱۸-۱۹-۲۰ حتی ۲۱ پاسش میکنن ؟

آیا میدانید، گاج مخفف چیست؟ گاج = گاگولا اینجا جمعن ! آیا میدانید، که هندزفری و گره عاشق ترین زوج در تمام جهان هستن !؟

آیا میدانید، با شمردن حلقه های تن ماهی میتوان به سن کنسرو پی برد!؟

آیا میدانید، تعداد زوج یا فرد بودن آدمهای کره ی زمین به من بستگی داره !؟

آیا میدانید، بعضی وقتا یه زنِ حسود میتونه ۱۰ برابر FBI تحقیقات انجام بده !؟

آیا میدانید، بزرگترین مرکز پرورش مار در سطح خاورمیانه ، آستین بنده است !؟

آیا میدانید، خرچنگها تو عروسیاشون نمیتونن دست بزنن فقط بشکن ریز میزنن !؟

آیا میدانید، به نوشابه ی نارنجی میگن زرد به نوشابه ی بیرنگ هم میگن سفید !؟

آیا میدانید، بیشترین زمانایی دلتون هوسای مختلف میکنه یخچال از همیشه خالی تره !؟ آ

یا میدانید، سر هر موضوعی که تو خونه دعوا میشه نتیجه اینه که تو زیاد میری اینترنت !؟

آیا میدانید، تو فیلم های ترسناک طرف میخواد فرار کنه هیچ وقت ماشینش روشن نمیشه !؟

آیا میدانید، مهمون غریبه که میاد آدم کار کردنش گل میکنه و هی میره تو اشپزخونه دنبال کار !؟

آیا میدانید، فیس و افاده ی منشی دکترا از خود دکترا بیشتره ؟

آیا میدانید، هر کاری یواشکیش جذابیتش بیشتره ؟ حالا هر کاری !

آیا میدانید، همه ی بدبختیامون مال خودمونه ، به شادی ها که میرسه میگن بیاید قسمت کنیم !؟

آیا میدانید، هرچی مهمونی رسمی تره ، میزان خارش جاهای حساس هم به مراتب بیشتر میشه !؟

آیا میدانید، همیشه سطح مسابقات از نظر کسی که قهرمان شده بسیار بالا بوده !؟

آیا میدانید، یک اتاق مرتب نشانه ای از کامپیوتر خراب یا اینترنتی قطع شده میباشد !؟

آیا میدانید، که تو فیلمای ایرانی یارو گروگانگیره همیشه میگه پلیس همراتون نباشه و همیشه هم هست ؟

آیا میدانید، یکی از هیجان انگیزترین لحظه ها زمانیه که داری جعبه یه وسیله دیجیتالی جدید رو باز میکنی !؟

آیا میدانید، استرس و رقابتی که واسه انتخاب واحد هست واسه خود قبولی تو دانشگاه نیست !؟

آیا میدانید، گاج مخفف چیه؟ گیج ترین انسان جهان

آیا میدانید، که تحقیقات نشان داده است که مرد خوب همان مرد بد یست که هنوز لو نرفته است !؟

آیا میدانید، که تو خونه تنهایین ، از شیر حموم گرفته تا یخ ساز یخچال دست به دست هم میدن تا بترسی ؟

آیا میدانید، که دکمه “enter” کیبورد هم پیر و فرسوده می شود و اصطلاحا به آن “پیرینتر” گفته می شود !؟

آیا میدانید، تو مدرسه و دانشگاه همیشه کلاسای دیگه زودتر از کلاسی که ما توشیم تعطیل میشن ؟ چرا ؟

آیا میدانید، موقع خواب دوست نداری بخوابی ، موقع بیدار شدن هم دوست داری همه چیزتو بدی ولی بیدار نشی ؟

آیا میدانید، کل پسرای ایرانی از ۱۴ سالگی از باباشون پول نگرفتن ؟ همشونم دستشون تو جیبه خودشون بوده ؟

آیا میدانید، همیشه یکی از خط ریش ها از اون یکی بهتر در میاد ؟ همین قضیه در مورد ابروی دخترها هم صدق میکنه

آیا میدانید، وقتی که بیکاری ، بی حوصله ای ، تنهایی هیچکی اس نمیده اما وقتی که سرت شلوغه ، تصادف کردی ، پشت فرمونی ، تو حمومی ، داری خرید میکنی هزار تا اس میاد واست ؟

آیا میدانید، که تو خونه کلا کسی کاریت نداره ،اما یه دقیقه میای با هندزفری آهنگ گوش کنی بقالی سر کوچتونم ۵ بار صدات زده ؟

آیا میدانید، تو تاکسى اگه دقیقا جایى که میخواى پیاده شى به راننده بگى ۵۰ متر جلوتر وایمیسته ولى اگه ۵۰ متر قبل از مقصد بگى فورا ترمز میکنه ؟؟؟

آیا میدانید، وقتی زبانتان از دهانتان بیرون است ، نمیتوانید تند تند نفس بکشید؟

اهنگ برو برنگرد از ارمین 2fm

ادامه نوشته

اهنگ سوت و کور یوسف زمانی

ادامه نوشته

اهنگ اینکه دلتنگ توام

ادامه نوشته

رمان عاشقانه دختران مثبت در همسایگی پسران منفی

ادامه نوشته

رمان دختر شیطان پارت 5

* اتیش اتیش. با شنیدن صدایی سراسیمه از کوپه خارج شدم. با دیدن اتیش وحشت زده دستمو روی صورتم گذاشتم. از کوپه بغلی اتیش بیرون میزد! با دیدن کپسول اتش نشانی سریع به سمتش رفتم و با هر زحمتی بود برداشتمش. ولی اتیش انقدی بود که بعید میدونم با این خاموش بشه. ولی بهتر از هیچی بود. شروع کردم به خاموش کردن. نفهمیدم چیشد با تکون شدید قطار که نشونه ترمز اضطراری بود. سمت اتیش پرت شدم. محکم چشمامو بستم. فاتحه خودم رو خوندم ۱۰۰ درصد جزغاله میشدم. چند لحظه صبر کردم. منتظر احساس سوزش یا حداقل سوختن بودم، آروم چشمامو باز کردم و با دیدن چهره ی نگران علی تازه فهمیدم داستان چیه محکم دستمو گرفته بود و منو توی بغلش کشیده بود اروم لب زد +خوبی؟ _اوهوم. به خودم اومدم ازش جدا شدم. اونم دستپاچه سریع خودشو کنار کشید. اصلاً این علی که الان هست علی نیست که من می شناختم. آخوندی که من میشناختم کجا این کجا! اینهمه تغییر اخه چرا!؟ دیگه اصلا نفهمیدم کی و چطور اتیش و خاموش کردن ولی همه تو شک این اتش سوزی بودن! + بیا شام بخوریم! _ من که چیزی نیاوردم یعنی یادم نبود شام چی بخوریم؟ لبخندی زد و گفت: + اگه از دستپخت مامان من بدت نمیاد ی خورده قیمه هست! با یاد اوری مادر علی که عامل نرسیدن من به علی بود. _ مرسی من گرسنم نیست شما بخور نوش جان! بدون هیچ اصراری گفت: + باشه هرطور راحتی. توقعیم نیست همیشه انقد بیشوره. تصمیم‌گرفتم برم بیرون کوپه که غذا خوردنشو نبینم! نگاهم به کوپه بغلی که اتیش گرفته بود نگاه کردم! خداروشکر کسی اسیب ندیده بود. ولی چطوری اتیش گرفته بود اخه! کلافه پوفی کشیدمو بعد از ده دقیقه به سمت کوپه رفتم صدرصد شام خورده. با دیدن غذای دست نخوردش تعجب کرردم. +عه اومدی!؟ _اوهوم لبخند مهربونی زد و گفت: + لطفا بیا باهم شام بخوریم. فکر کنم ی ساعت دیگه میرسیم. اگه غذارو دوست نداری صبر کک وقتی رسیدیم بریم شام بخوریم از تعجب مغزم هنگ کرده بود. این چرا یهو فاز ب فاز میشه منتطر نگاهم میکرد و توی چشمام دنبال جواب بود _ نه نیازی نیست. همینو باهم میخوریم چرا پولت رو حیف کنی! + افرین پس بیا این هم قاشق و چنگال بشین. رو به روش نشستم. * از خستگی زیاد سریع روی تخت پریدم. حیف شد که علی اتاقش با من نیست! عجیب به این علی جدید عادت کردم. کاش همیشه خوب باشه. چقدر فردا کار داریم ای لعنت به من که تو قطار خوابیدم الان خوابم نمیبره. بیخیال غرق خاطرات شدم تنها جایی که می میتونستم بهش پناه ببرم. #فلش_بک با سرتقی تمام از پشت اف اف گفتم. + نمیخوام برم مدرسه باید کی رو ببینم. _ منو منو تو باید منو ببینی. دختر حداقل بیا پایین ببرمت دکتر اگه حالت بده. + نه حالم خیلی هم خوبه دکتر نمی خوام _ نه ! تو قصد نداری مدرسه بری ! حداقل بیا پایین یه بستنیی چیزی بخوریم. با تعجب به اف اف نگاه کردم. بستنی اونم با این پسره!؟ بدم نمیومد ببینم یه بچه بسیجی چطوری یه دخترو بیرون میبره. + باشه صبر کن میام. با دو به سمت کمدم رفتم و مانتو مشکی کوتاهمو با شلوار جذب مشکیم برداشتمو سریع پوشیدمشون. شال زرشکیم رو با کتونیم ست برداشتم. بادقت ریمل و رژ لب پر رنگی زدم و جلوی در رفتم. _ سلامم!خوبی؟ با تعجب نگاهی به لباسام کرد و گفت: + مطمئنی تو الان مریضی؟ به چهرت نمیخوره مریض باشی. لب و لوچمو جمع کردم و قیافه مظلومی به خودم گرفتم _ خو حوصله مدرسه نداشتم، هی زور کردی بیا بریم مدرسه دکتر بیرون! در حالیکه سعی میکرد خندشو زیر اون همه ریش قایم کنه گفت: + خودم میدونستم قصد و نیت چیه به خاطر همین گفتم بیا بریم بیرون. سعی کردنش برای اینکه به قیافه عصبانیم توجه نکنه واقعا قابل تحسین بود. بدون هیچ حرف دیگه ای سوار ماشین شد. بدو بدو رفتم جلو نشستم. _میدونستی زبونت نیش ماره؟ از اینکه بدون مقدمه این حرف زده بودم تعجب کرده بود. +تو خانواده شما جواب محبت اینجوری میدن با حاضر جوابی با بی احترامی؟ حتما باید تو سرم میزد که خانواده ندارم کسی بالا سرم نبوده بعد بهش میگم زبونش نیش ماره بهش بر میخوره چیزی نگفتم با بغض روبروم خیره شدم. بعد از ده دقیقه جلوی بستنی فروشی نگه داشت. +چه طعمی میخوری؟ با غیض گفتم: _ خیلی ممنون مرسی من چیزی نمیخورم + حالا چرا ترش کردی من که چیزی نگفتم _ آره آره ه یچی نگفتی آره +خیلی بچه ای چرا عروس بازی در میاری بگو چی می خوری. _آره من بچم دوست دارم لج کنم هیچی نمیخورم منو ببر خونه. بیشور نفهم فکر کرده کیه مسخره. + الا من معذرت خواهی کنم حله!؟ دوست ندارم ناراحت باشی! اوردمت بیرون که خوشحالت کنم. اها حالا شد ازینکه پیروز شدم لبخندی روی لبم نشست و گفتم. _ شاید. + ناز نکن دیگه! خندیدم‌و گفتم: _ باشه کاکائویی بگیر برام مرسی. به رفتنش نگاه میکردم. لعنتی ی روز فاز بچه بسیجیه ی روز پسر لارج اخ که چقد دلم میخواد الا چهار تا تیکه بهش بندازم. اما اونم دقیقا همینطوری جواب میده! با شنیدن صدای فحشی نصار کسی که پشت در بود که کردم مزاحم خاک بر سر آخه وقت اومدن بود. با حرص بلند شدم و در رو باز کردم با دیدن علی چشام شیش تا شد بدون اینکه توجهی به سر و وضعم کنه سریع داخل اتاق اومد دستشو روی سرش گذاشت و نالید. + سرم خیلی درد میکنه مسکن داری؟ رو پیشونیش عرق نشسته بود نمیدونم از درد بود یا از گرما! _ اره دارم صبر کن. سراسیمه تو چمدونم دنبال مسکن کشتم بعد از چند دقیقه ب زور از لای نوار بهداشتی پیداش کردم. برگشتم و نگاه خیره علی رو بدنم معذبم کرد سعی کردم اهمیتی ندم. قرصو با ی لیوان اب دستش دادم. + مرسی _ خواهش میکنم. موهامو پشت گوشم فرستادم. _ واقعا انقد سر درد کلافت کرده!؟ با صدای لرزون گفت: + ا..اره اصلا کل بدنم درد میکنه! نا خودآگاه دستمو روی پیشونیش گذاشتم. حسابی داغ بود _ هیی تب داریی علی! ای خدا الان چ وقت سرما خوردن بود اخع علی! الان ببرمش بیمارستان!؟ ن بابا ی سرما خوردگی سادس نیازی به بیمارستان نیست. _ پاشو روی تخت دراز بکش. تلو تلو خوران روی تخت دراز کشید. نمیدونم که الا چیزی خورده یا ن چطوری قرص بدم بهش یا نه دلو زدم به دریا و ی سرما خوردگی و با ی مسکن بهش دادم. خدایا قربونت برم این چه امتحانیه آخه؟ اگه فردا علی همینو داستان نکنه برام! هه عادتشه جواب خوبی های منو ی جور دیگه بده! نگاهی بهش انداختم. آروم شده بود مانتو و روسریمو برداشتم و پوشیدم! ازین بعید نیست که برام حرف درنیاره ازین هیچی بعید نیست! کلافه دستمال خیس رو روی پیشونیش جا ب جا کردم خدایا چیکار کنم؟ این تبش اصلا پایین نمیاد. کلافه سمت پذیرش هتل رفتم. _سلام خوب هستید! بیخشید میشه ی آژانس بگیرید برای نزدیک ترین بیمارستان! +چه اتفاقی افتاده خانم ؟ با حالت زاری گفتم: _ میشه لطفاً زنگ بزنید اصلا حالش خوب نیست تب شدید داره مدام پشت سرم هزیون میگه +باشه باشه من الان زنگ میزنم شما لطفاً بیاریدش پایین یا اگه کمک می خواد بیام بالا در حالی که به سمت آسانسور می دویدم گفتم: + من خودم میارم پایین فقط لطفاً بگید سریع بیان ممنون لعنت به این زمان که وقتی عجله دارید هیچ وقت نمیگذره خوبه سه چهار طبقس انقد طولش میده انگار ۱۰ طبقس! به سمتش رفتم و پشت سر هم صدایش کردم _ علی علی جان پاشو! ببرمت بیمارستان بلند شو علی تو رو خدا بلند شد دیگه چرا جواب نمیدی. چه سرماخوردگی مزخرفی در حالت نیمه هوش بلندش کردم و به زور به سمت آسانسور بردم رنگ به رو نداشت و شرشر عرق میریخت. طاقتم طاق شده بوده نمیتونم تو این حال ببینمش. خدایا خودت کمک کن بهش این تب شدید خطرناکه. با راهنمایی مسئول پذیرش سریع سوار آژانس شدم. راننده آژانس مرد جوانی بود با دیدن نگرانی من گفت: * آبجی نگران نباش سریع میرسونمتون _ خیلی ممنون لطف میکنید. چند دقیقه ای بیشتر نگذشته بود که راننده تاکسی از آینه نگاهی بهم انداختو گفت: + اینم بیمارستان آبجی. برم بگم برانکارد بیارن؟ – اگه بگین لطف میکنین داره از هوش میره فکر نکنم بتونم تا اونجا ببرمش. با سرعت در ماشینو بست و سمت بیمارستان دوید. چیزی نگذشت که دوتا پرستار با یه برانکارد اومدنو علی رو روی اون گذاشتن. وارد اتاقی شدیم و یکی از پرستارا مشخصات بیمارو ازم پرسید. طولی نکشید که دکتر اومدو همونطور که علیو معاینه میکرد گفت: + چیکار کردین با این بدبخت که از شدت سرماخوردگی بیهوش شده!؟ مگه تو یخ خوابوندینش. همونجوری که اشکامو کنار میزدم نمیدونمی گفتم و از اتاق بیرون رفتم. توی راهرو قدم میزدم که دکتر به سمتم اومد و گفت: + این لیست داروهاییه که لازم داره. براش تهیه کنین و دو ساعت دیگه وقتی سرمش تموم شد مرخصه. داشت میرفت که دوباره برگشت و گفت: + بیشتر مواظب باشین. همین سرماخوردگی اگه جدی بشه و تشنج کنه ممکنه هر اتفاقی بیفته.

یه لینک با حال و جالب حتما سر بزنید

http://miraculous98.blogfa.com/

جوک

آیا می دانید تاثیر جمله «این مکان مجهز به دوربین مداربسته می باشد» به مراتب بیشتر از جمله «عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید» می باشد ! یکم خجالت بکشیم

*********

جملات کوتاه خنده دار

**********

خوابیم اگرچه مرد میدان هستیم خیر سرمان رستم دستان هستیم وقتی به «داداش کایکو» نیازی باشد گوییم که: «نه! ما ایکیوسان هستیم»!

*********جملات کوتاه خنده دار**********

پاتختی چیست؟ همان جشن نیکوکاری یا گلریزان برای عروس و داماد است که برای حفظ آبروی زوج جوان نام پاتختی را برآن نهاده اند!

*********جملات کوتاه خنده دار**********

پلیسه به یارو میگه : گواهینامه داری؟ میگه : بزار داشبورد رو ببینم شانس بیاری که داشته باشم ، کارت راه بیفته !

*********جملات کوتاه خنده دار********** ‫

بوســـه اسم است، چون عمومی است فعل است، چون هم لازم است هم متعدی حرف تعجب است، چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مهبوت میکند ضمیر است، چون از قید انسان خارج نیست حرف ربط است، چون ۲ نفر را به هم متصل میکن !

*********جملات کوتاه خنده دار**********

دستم خورد اینترنت اکسپلورر باز شد اومدم ببندمش زد رو شونم گف میبندی ؟ اصن تو چشاش اشک جم شده بوود گفتم نه بابا میخاستم مینمایزت کنم گفت مرسی و رفت !

*********جملات کوتاه خنده دار**********

هربار از بیرون میام بابام میپرسه کجا بودی منم هربار میگم بیرون بودم بعدش دیگه هیچی نمی پرسه دوست داره فقط مطمئن شه خونه نبودم !

*********جملات کوتاه خنده دار**********

بزرگترین نعمت اینه که اگه کسی پشت سرت حرف زد رفیقات با پشت دست بزنن تو دهنش

*********جملات کوتاه خنده دار**********

” آخرش هیچ گ*هی نمیشی ” چیست؟ نوید آینده ای مبهم از سوی والدین به فرزندان !

*********جملات کوتاه خنده دار**********

برای شناخت آدما فقط کافیه یک بار ، بر خلاف میلشون عمل کنی !

*********جملات کوتاه خنده دار**********

یه عده ای هم هستن که وقتی بهشون میگی زر نزن ناراحت میشن بعد که میگی خوب باشه بزن بازم ناراحت میشن ! خب موضع خودتونو مشخص کنین … والاااا …

*********جملات کوتاه خنده دار**********

داره رعد و برق میزنه مامانم میخواد بره پشت بوم لباسارو جمع کنه میگه وای چه رعد و برقی نکنه برق بگیرتم ؟!؟!؟! پاشو تو برو ینی دهنم وا موند از این حرف مامانم … من سر راهیم ، میدونم !

*********جملات کوتاه خنده دار**********

بزرگترین حالگیری تو امتحانا این بود که پشت سوالی که جوابش یکی دو کلمه بود ، یه چرا (یا توضیح دهید) اضافه میکردن !

*********جملات کوتاه خنده دار**********

عموم میگه اولین بار که کامران هومنو دیدم فک کردم زن و شوهرن. بعدنا فهمیدم که خواهرن !

*********جملات کوتاه خنده دار**********

با فکر کردن به هر الاغی ذهن خود را باغ وحش نکنید!

*********جملات کوتاه خنده دار**********

من و داداشم برنامه ریختیم از این به بعد سر سفره شام و ناهار از پدر و مادرای مردم تعریف کنیم قبل اینکه ننه بابامون از بچه‌های مردم تعریف کنن !

*********جملات کوتاه خنده دار**********

همه مخترعین میرن بهشت به جز مخترع زنگ ساعت…!!! خدا ازش نگذره….. !

*********جملات کوتاه خنده دار**********

طرف اسم ایدیش زده جوجو میگم چند سالته میگه ۳۰ حالا خدایی خودتون بگید این جوجو هست یا شترمرغ بالغ !؟

*********جملات کوتاه خنده دار**********

بیایم ظاهر بین نباشیم ! بعضیا ممکنه در ظاهر بیشعور بنظر بیان اما وقتی باشون میگردیم و بیشتر میشناسیمشون می بینیم که باطنن هم بیشعورن !

*********جملات کوتاه خنده دار**********

یکی اومده بود با احساسات من بازی کنه ،سه هیچ بردمش

*********جملات کوتاه خنده دار**********

یه خانوم همسایه داریم که هر وقت میخواد پارک دوبل کنه من با نیم کیلو تخمه میشینم تو تراس نیگاش میکنم …

*********جملات کوتاه خنده دار**********

استقاده از آسانسو در فیلم ها چه ایرانی چه خارجی! یارو باعجله میره سمت آسانسور و فقط دکمشو میزنه بعد از پله ها میره بالا!!

*********جملات کوتاه خنده دار**********

اینروزا آدم جرات نداره با یکی درد ِ دل کنه ! یارو تا بهت ثابت نکنه از تو بدبخت تره ول نمیکنه

*********جملات کوتاه خنده دار**********

یکی مسیج داده : من عاشقتم !! منم گفتم بزن قدش !! گفت : یعنی تو هم منو دوست داری ؟ گفتم : نه دیگه،الان جفتمون منو دوست داریم ..!

*********جملات کوتاه خنده دار**********

آدم داغون از اول داغون نبوده داغونش کردن آدم آرومم همینطور آدم عصبیم همینطور ولی آدم بیشعور از اوّلش بیشعور بوده!

*********جملات کوتاه خنده دار**********

Google Earth به شما این قابلیت رو میده که هر جای دنیا رو که خواستی ببینی، ولی شما چیکار میکنی؟ شما میری خونه خودت رو میبینی

*********جملات کوتاه خنده دار**********

دیشب اومدم خود کشی کنم رفتم از سوپر سره کوچمون تیغ خریدم رفتم نشستم تو حموم، وقتی که اومدم تیغ رو بکشم رو رگم یه هو دیدم که خودمون تو حموم تیغ داریم اینقدر اعصابم خورد شد که هیچی دیگه، خود کشی نکردم

*********جملات کوتاه خنده دار**********

یکی از علائم بیماری سادیسم اینه که میگی: “میشه یه چیزی بپرسم” بعد که طرف گفت چی و اینا !؟ میگی:”هیچی بیخیال” !

*********جملات کوتاه خنده دار**********

آیا می دانستید که اون زنی که برای اولین بار عبارت “مردا همه مثل همه ن” رو به کار برد، یه زن چینی بود که شوهرشو تو بازار گم کرده بود؟

*********جملات کوتاه خنده دار**********

از سرگرمی های ما دهه شصتیا بالا رفتن از رختخواب ها بود!! خدا میدونه چند بار رختخوابها ریزش کردن و موندیم زیر!! لذت صعود از این رختخوابها برابری میکرد با صعود به قله دماوند!! چه کنیم تفریح نداشتیم که….

*********جملات کوتاه خنده دار**********

طرف جرعت نداره باقی پولشو از راننده آژانس بگیره ولی میاد اینجا می‌شه منتقد اجتماعی !

*********جملات کوتاه خنده دار**********

۹۰% وقت درس خوندن من هنگام نیگا کردن به این که “چقد مونده جزوه تموم شه” تلف میشه…

*********جملات کوتاه خنده دار**********

وقتی عصبی و دلتنگم دوس دارم با لگد برم تو صورت اینایی که دید قشنگی نسبت به زندگی دارن …

*********جملات کوتاه خنده دار**********

با چنگال ماست خوردن توی فرقه ی ما منطقی تر از اینه که از جات بلند شی بری قاشق بیاری !

*********جملات کوتاه خنده دار**********

روان پریش تر از اونی که صبح ساعت ۷ داد میزنه “آی بدو هندووونه به شرط چاقو” همسایه ی ماست که واسش چایی میبره تا گلوش تازه بشه !

*********جملات کوتاه خنده دار**********

به بابام میگم موجودی حسابت چقدره ؟ میگه : پول میخوای ؟ پـَ نه پـَ میخوام ببینم چقدر دیگه با بیل گیتس فاصله داریم !

*********جملات کوتاه خنده دار

**********

یه روز میخواستم تریپ اعصبانیت و پولداری بردارم گوشیمو پرت کردم رو مبل ، لامصب کمونه کرد کم مونده بود بیوفته زمین ! قلبم اومد تو حلقم !

*********جملات کوتاه خنده دار**********

خودکارتان را گم کنید=خودکار ندارید خودکار نداشته باشید=نمی نویسید ننویسید=نمی خوانید نخوانید=موفق نمی شوید موفق نشوید=دیپلم نمی گیرید دیپلم نگیرید=کار ندارید کار نداشته باشید=پول ندارید پول نداشته باشید=غذا ندارید غذا نداشته باشید=لاغر می شوید لاغر بشوید=زشت می شوید زشت بشوید=عشق ندارید عشق نداشته باشید=ازدواج نمی کنید ازدواج نکنید=بچه دار نمی شوید بچه دار نشوید=تنها می مانید تنها بمانید=افسرده می شوید افسرده بشوید=مریض می شوید مریض بشوید=می میرید

طفلی بچهه

لبخندای ملیحتون و قربون

چقدر وصف حالم گفته

جوک

دختره اومد مغازه ام : گفت یه سس مایونز بدید ، گفتم : بهروز خوبه ؟؟؟؟ میگه : شما از کجا میدونی؟ تورو خدا به بابام نگو .... منو میکشه😂😂😂

 

 

رفته بودم رو ساختمون خودم پرت کنم پایین بابام اومد گفت داری چه گهی میخوری؟ گفتم دیگه خسته شدم میخوام خودکشی کنم زنگ زد به مامانم گفت واسه شام برنج کمتر درست کن

 

 

یاد خودم افتادم

متن های جالب و خواندنی

ادامه نوشته

اهنگ جدید بردیا بهرام به نام خوش فریب

ادامه نوشته

اهنگ مجید خراطها یک ماه و چهل روز

ادامه نوشته

رمان عاشقانه و طنز مای نیم ای شیطونک

ادامه نوشته

رمان عاشقانه اسطوره

ادامه نوشته

وبلاگی های عزیزم با ارزوی شبی اروم براتون  خوب بخوابید

اهنگ اروان جوان به اسم رز سیاه

ادامه نوشته

رمان عاشقانه دختر بد پسر بدتر

قصه تلخیست.

در قصه ها دختر ها پاک اند و معصوم و فریب خورده!

در قصه ها آدم ها مهربانند و ساده!

من هم آدم همین قصه ام.آما انسانیتم مرده است.

قلب دارم،اما یخ زده است.

دخترم و زیبا ام و شیشه ای.

اما دخترم و پلیدم و پر از خورد شیشه ای که برنده است.

من دختر بد این قصه ام و گمان می کردم همیشه پیروز میدانم.

اما تو آمدی.تو ثابت کردی گرچه من بدم!

اما تو بد تری!

من دختر بد شدم و تو پسر بد تر.

هرچند که تا پایان این قصه پیچ و تاب زیادی خوردیم.

اما نه من باختم و نه تو.

چون اگر چه همیشه خوبی و پاکی پیروز می شود.

اما من و تو ام در این میدان برنده شدیم.

من با بد بودنم تو را پیروز شدم

. تو با بد تر بودنت قصه را فتح کردی.

این بد و بد تر کنار هم چه قصه ای که رقم‌نمی زند!

به قلم‌مرجان فریدی. .

ادامه نوشته

رمان عاشقانه عشق دردناک

دانلود رمان عشق دردناک

نویسنده:سوشیانس، مریم، مونا، آریانا

ژانر: عاشقانه، اجتماعی

تعداد صفحات: ۱۳۷

خلاصه: هندز فری رو از تو گوشام در آوردم. صدای داد و فریاد جواد و بابا فک کنم تا ده کوچه اونور ترم می رفت. دیگه تو این خانواده داشتم جون به لب می شدم، همه چی شده بود پول. همه چی شده بود طلبکارای بابا، همه جا شده بود دعوا و فحش و فحش کاری. این بارم مثل همیشه یکی از دعواهای بین جواد و بابا بود سر نمی دونم چند هزار پول. دیگه واسم عادی شده بود، تنها دل خوشیم مامان بود و رامین، بقیه ی داداشام که همه مثل بابا شده بودن که تموم زندگیشون خلاصه شده بود تو پول…

ادامه نوشته

رمان عاشقانه و اجتماعی ملکه منزوی

دانلود رمان ملکه منزوی

نویسنده: نازنین آقایی

ژانر: عاشقانه، اجتماعی

تعداد صفحات:

خلاصه: این رمان درباره دختریست که پیله ای از انزوا رو به سختی به دور خودش تنیده. تا هیچ شخصی نتونه وارد خلوت و تنهایی هاش بشه. تا از ورود هر مسافری به زندگیش جلوگیری کنه. هر مسافری که یه بار دیگه باعث عروسک خیمه شب بازی شدن احساسش بشه. تا راحتتر بتونه خاطرات شیرین مردی رو که با بی رحمی به اون بدترین خیانت ممکن رو کرد مرور کنه. روز به روز این پیله تنهایی رو مستحکم تر می کنه تا بار دیگه غرورش خرد و تکه تکه نشه. این دختر غروری داره به وسعت دریا، این دختر مغرور می بخشه، مهربونی می کنه، عشق می ورزه، اما همه ی خوبی هاش رو پشت غرورش پنهان می کنه… بخشی از داستان: ‫‪ /فریاد امیر سام لرزه میندازه به تن مغرور نشسته روی مبل سلطنتیه پذیراییم اما همچنان مغرورانه بهش زل ‫زدم و برام مهم نیست که عزیز تر از جونم داره حنجره پاره میکنه برای منی که دختر دایی اشم ‪. ‫آخه چرا یه جو عقل نداری ؟اونموقع که داشتن عقل و شعور پخش میکردن کدوم جهنم دره ای بودی تو ؟‫ته صف بودم از اونجایی هم که شما اول صف بودی حق ما رو خوردی و همه ی عقل و شعورا به شما رسید‫ببین من اصال حوصله ی کل کل با تو یکی رو ندارما‫مگه من دارم ؟امیر سام به قیافه ی من نگاه کن و بگو از این مکالمه ی دوست داشتنیمون راضی به نظر میام ؟‫پر حرص دستی به موهاش میکشه و جوری عقب میزندشون که موهای جلویی اش سعی در از ریشه در اومدن ‫میکنن وقتی من رو همچنان خونسرد میبینه با حرص جلو میاد ومیگه ‪:گاهی اوقات دلم میخواد جوری بزنمت که ‫نتونی از جات بلند شی ‫پوزخندی میزنم و میشناسم این پسرک تا حاال از گل به من نازک تر نگفته رو ‫پوزخندم حرصش رو در میاره و شونه هام تو دستش مشت میشه و تکونی بهم میده که فنجون هات چاکلت تو ‫دستم روی شلوارم میریزه و دادم رو بلند میکنه ‫امیر سام با ترس زمزمه میکنه ‪:چت شد ؟سوختی ؟خیلی داغ بود ؟ ‫عصبانی ام و پشیمونی ته نگاهش ذره ای برام اهمیت نداره و هر چقدر هم که با خانواده ام راه بیام اما باز هم من ‫همونیم که کاسه ی صبرم بیش از اندازه کوچیک و محدوده ‪. ‫بقیه ی هات چاکلت رو تو صورتش خالی میکنم و جیغ میکشم ‪:احمق بیشعور ‫لبخندی رو لبش میشینه و من همیشه میمونم توی خوبی بیش از اندازه ی این پسر یا شاید هم کاسه ی صبره ‫لگن مانندش ! ‫اروم شدی ؟‫نه خیر ‪،اصال به تو چه ربطی داره که به من امر و نهی میکنی که چیکار کنم و چیکار نکنم‫دوباره یادش میاد و داد میکشه ‪:حتی فکرشم نکن که به توی خر اجازه بدم که با اون پسره ی االغ تر از خودت ‫رفت و آمد کنی ‫بنفشه وسط بحث میپره و میگه ‪:خیلیم پسره خوبیه چشم نداری ببینی حرف بیخود نزن ‫سام به سمت بنفشه میجه و داد میکشه تو خفه شو

ادامه نوشته

رمان دختر شیطان پارت 4

دوست نداشت چیزی حال خوب الان شو خراب کنه بنابراین تصمیم گرفت حرف های شهاب رو فراموش کنه. خواست دوش بگیره اما با دیدن ساعت پشیمون شد. سر چادر مشکی شو سرش کرد چمدان به دست از خونه خارج شد با دیدن نرگس و همسرش متعجب و سوالی به نرگس نگاه کرد نرگس با ذوق از ماشین پیاده شد و گفت: + گفتم حالا که خونمون نزدیکه به دنبال تو هم بیایم . با لبخند نگاهی به نرگس انداخت و به خاطر مهربونی زیادش تشکر کرد . _خیلی لطف کردی نرگس چون می خواستم با آژانس بیام چونکه شهاب برای کار پیش اومد +رفت مرسی. خوبه خوبه حالا تعارف تیکه پاره نکن بشین بریم که حسابی دیر شده #مانلی از بس که منتظر دیدن علی بودم مسیر این قدر طولانی شده بود که حس می کردم هیچ وقت قرار نیست همیشه نرگس گفتم _خیلی مونده برسیم؟ نگاهی به چشمهای بی قرارم انداخت و با خنده گفت مانلی دهخدا ۱۰ دقیقه راه افتادیم چرا امروز اینجوری می کنی خواستم اعتراض کنم اما با چشم اشاره ای به همسرش کرد تازه فهمیدم دوستم سوتی می دادم. والا من که سر از کارای نرگس در نمیارم یه بار میگه صیغه نامه رو بده به من که شوهرم به علی بگه داستان چیه از طرف چشم غره میاد واسه این که من سوتی ندم داستان چیه؟ کلافه پوفی کشیدم و به بیرون خیره شدم. حال و هوای خودم بودم که با صدای جیغ نرگس به خودم اومدم. با ترس و نرگس نگاه کردم که پقی زد زیر خنده چشم غره بهش رفتم و تو روش براق شدم و گفتم: مرده شور قیافت و ببرند دختر نفهم سکته کردم هزار بار گفتم اینطوری منو نترسون چشمم به همین افتاد که چپ چپ نگاه می کرد با شرمندگی سرمو پایین انداختم. زیر چشمی به نرگس نگاه کردم تا براش خط نشون بکشم اما با دیدن قیافش حرصی تر شدم. جفت ابرو هاشو با شیطنت بالا می انداختو لبخند میزد. باشه نرگس خانوم‌دارم برات. * خانوما پیادشید رسیدیم. یا این حرف انگار دنیارو به من داده بودن سریع از ماشین پیاده شدم. یهو یه چیزی ذهنم رو درگیر کرد! خب الان نرگس اینا قراره ماشینشون رو کجا بزارن؟ راه آهن پارکینگ داره؟ فکر نکنم. همینجوری داشتم فسفر میسوزوندم که نرگس گفت : +ببین برو داخل راه آهن کنار ورودی اول حاج آقا محمدی اونجا وایساده کلافه گفتم: من حوصله آدم پیدا کردن ندارم بیا باهم بریم دیگه مگه باهم نمیریم؟ با شیطنت ابرویی بالا انداخت و گفت: نوچ باهم نمیریم. دیگه از تعجب داشتم شاخ در می آوردم همینجوری با چشای درشت بهت زل زده بودم که گفت: + ها چیه برو دیگه قرار بود ما تو رو برسونیم که رسوندیم نقشه من و حمید به پایان رسید . چشمکی بهم زد و ادامه داد. + برو به یار برس امیدوارم به حق همون امام رضا که داری میری تکلیفت مشخص شد از ذوق و خوشحالی زیاد زدم زیر گریه واقعا نمیدونستم چه جوری لطف نرگس و جبران کنم قبل از این که اشکامو ببینه سریع بغلش کردم و زمزمه وار گفتم: _ خیلی ممنون ازت امیدوارم عمری باشه و بتونم لطفت رو جبران کنم‌. + جبران نمی خواد دیوونه وظیفه خواهری بود که انجام دادم فقط مانلی بازم میگم خودت باش برو که دیر نشه آقا علی صداشون در میاد ازش فاصله گرفتم و گفتم: _ باشه باشه مراقب خودتون باشید خدافظ داشتم میرفتم که گفت: + دختر دیوونه چمدون تو جا گذاشتی در ضمن ما دو روز دیگه مشهدیم منتها شما زودتر از ما می رسید‌. با کف دست به پیشونیم زدم و گفتم: _خنگ شدم‌رفت خواهر باشه عزیزم منتظرتم. + خنگ نشدی عاشق شدی برو. دیگه حرفو کشش ندادم و سریع به سمت داخل راه اهن رفتم. فکر میکردمیدا کردنش همچینم سخت نباشه خیلی راحت میشد تو اون لباس پیداش کرد. اما زهی خیال باطل هرچی‌کشتم نبود که نبود. کلافه پامو زمین کوبیدم. +سلام یه ساعت دارم دنبالت میگردم چقدر دیر اومدی با شنیدن صدای علی به پشت سر نگاه کردم اما با دیدنش چشام توپ تنیس شد به چیزی که چشام می دید باور نداشتم خدای من یعنی این علیه؟؟ با کت شلوار مشکی اونم چی علی؟ من قابل درک نبود همینجوری داشتم چهره‌اش آنالیز میکردم که گفت: + چیه مگ من دل ندارم؟ با لکنت گفتم: _چ‌…چرا +پس مشکلی نیست بیا بریم! دنبالش عین جوجه اردک راه افتادم وای خدایا لعنتی چقدر جذاب میشه این موهای فشن چقدر بهش میاد یعنی چی شده که متحول شده. اصلاً عادی نیست مگ طلبه‌های هم تغییر می‌کنن اونم انقدر؟ این ک بیزار بود ازین تیپ و قیافه. وای چرا انقدر جنتلمن شده چمدونمو خودش داره میاره! این به سرش ضربه خورده دیشب؟ شاید! از بس فکر کرده بودم که چرا الان این طوری شده تا به خودم اومدم دیدم سوار قطار شدیم. ای بابا الانم که میره کوپه خودش من اینجا تنها میمونم. خاک بر سر کاش حداقل ی خانم اینجا بود. همینجوری غم باد گرفته بودم کوپ رو نگاه می کردم. +خوب امیدوارم که تو این چند ساعت که تو راه هستیم مشکلی پیش نیاد. گیج گفتم: _ منظورت از مشکل چیه؟ خونسری در حالی ک کتشو در می اورد گفت: + نسبت نخوان ازمون همین. تقریبا داد زدم: _ مگ توام اینجا میمونی؟ چینی به چهر داد و گفت: + کر شدم چته. مشکلی داری؟ تند گفتم: _ نه نه فقط تعجب کردم، ببخشید شرمنده. مغرور سری تکون داد و گفت: +مشکلی نیست! چیزی میخوری؟ سعی کردم لرزش صدام از خوشحالی کنترل کنم. _ نه مرسی. باشه ای گفت و رفت. با تعجب به جای خالیش نگاه کردم این همه تغییر ناگهانی تو مغزم نمیگنجید. از ته دل خوشحال بودم که کوپه هامون سوا نیست! + بیا بگیر. انقد توی فکر بودم کع متوجه حضورش نشدم! گیج گفتم: _ من که گفتم چیزی نمیخورم! بدون اینکه تغییری توی چهرش بده گفت: + تو برا خودت میگی رنگ و روت پریده هروقت گشنت میشه سریع شبی گچ دیوار میشی بیا، ی ابمیوه کیک نمیکشتت. ازین همه ریز بینی و دقتش هنگ کرده بودم ابمیوه رو از دستش گرفتم و تشکر زیر لبی کردم. هیچ مدله دلم اروم قرار نداشت میترسیدم ازش بپرسم. بعدا بد رفتاری کنه باز اون لباسای مزخرفشو بپوشه. بیخیالش بزار حداقل یک روزم شده جوری باشه ک من دوست دارم. با این فکر لبخندی زدم و گفتم: _ برای چی اومدیم مشهد؟ گفتن میریم دنبال دونفر که بیاریمشون! تعجبم ازینه مگه نمیتونستن خودشون بیان! تک خنده ای کرد و گفت عزیزم اصلاً قرار نیست کسی رو بیاریم‌‌. فکر کردم به عزیزم حرف توجه نکنم با چشمای درشت از تعجب زل زدم بهش و گفتم: _ پس چی ؟ همینجوری که گازی از کیکش می زد گفت: + اومدیم به سه نفر کمک کنیم. _ میشه لطفاً بیشتر توضیح بدی من کامل متوجه نشدم چند قورتی از ابمیوش خورد و گفت: + اینجا سه خانواده بی سرپرست هستند که قرآن به اینا کمک کنید یه سری از لحاظ مالی و اینکه از طرف پایگاه خونه مناسب براشون پیدا کنیم. آهانی‌گفتم و و مشغول خوردن آبمیوه کیکم شدم چه کار قشنگی ولی چرا به من کامل نگفتن. بیخیال شونه ای بالا انداختم و از شدت خواب زیاد بیخیال خجالت و حیا شدم چادرمو دورم پیچیدمو دراز کشیدم. **** با خستگی چشمام رو باز کردم و به اطرافم نگاه کردم. خبری از علی نبود با ترس سریع بلند شدم. با دیدنش بیرون کوپه نفس عمیقی کشیدم. چادرمو صاف کردم‌و اروم سمتش رفتم. حضورم رو پشت سرش کرد احساس کرد و سریع به سمتم برگشت + بیدار شدی خوب خوابیدی ؟ _ آره خیلی خسته بودم تو خوابم نبرده بود ببخشید نفس حبس شده و فوت کرد و گفت: + چی رو ببخشم کاری نکردی که خوب کاری کردی خوابیدی. تشکر زیر لبی کردم + حالا که بیدار شدی یه خورده صحبت کنیم بدون اینکه منتظر جواب به من باشه داخل کوپه رفت. بی مقدمه گفت: + راستش یه خورده از این تیپ همیشگی خسته شده بودم تصمیم گرفتم عوضش کنم چطور بود به نظرت؟ یادم به همان روزی افتاد که بهش قول دادم دیگه هیچ وقت به عنوان عشق بهش نگاه نکنم هر چند دروغ محض بود من تو خلوتم همیشه بهش فکر می کردم بیخیال افکارم شدم و گفتم : _من کی باشم که نظر بد هر طور که خودتون فکر می کنید خوبه صد در صد خوبه انگار انتظار چنین جوابی ازم نداشت صورتش در هم کشید و گفت + من اگه میدونستم خوبه از کسی نظر نمی پرسیدم شاید زیادی تند رفتم نمیدونم اه لعنت بهت مانلی! پوزخند روی لبش نشست و گفت چه خبر از احوالات زهرا خانوم! میدونستم تیکش به اسمم بود اهمیتی ندادم و گفتم: _الهی شکر خبری نیست شما چه خبر حاج آقا محمدی روی کلمه حاج آقا تاکید کردم درست مثل خودش پوزخند زدم با این که سعی میکرد خودشو بیخیال نشون بده اما موفق نشد خیر سرم دو ماه قشنگ ۲۴ ساعت پیش من بود فکر کن یه درصد من نفهمم تو داری حرص میخوری تو دلم خندیدم بهش از طرفی دلم براش سوخت بیخیال بابا این همه اون منو عذاب داد هیچی نبود حالای خورده اذیتش می کنم مگه چیه؟ منتظر بودم یه چیزی بگه جواب دندان شکن بهش بدم ولی متاسفانه هیچی نگفت ی کم عصبی شدم ولی خب بیخیال به من چه منم مثه خودش زدم به بیخیالی. یکم که گذشت حوصلم سر رفت کلیم خوابیده بودم خوابمم نمی برد. کلافه نگاهی به گوشیم انداختم خبری از انتن نبود. به بازیای گوشیم پناه بردم. اه مردشور ببرن . چرا نیمتونم این مرحله رد کنم. با کشیده شدن گوشیم متعجب به علی ک حالا کنارم نشسته بود نگاه کردم. ابرویی بالا انداخت و گفت: +چیه؟ با لحن طلبکاری گفتم: _ بیخشید ک پریدم وسط بازیتون. +ای بابا من کیم ببخشم خدا ببخشه. از اینهمع پرو بودنش حرصم گرفت دوست داشتم‌خفش کنم. همین جوری زل زده بودم بهش که تا از رو بره گوشیمو بهم بده ولی انگار ن انگار محو باز ی شده بود. پوفی کشیدم و با دیدن گوشیش که روی میز کوچیک بغل نرده کوپه لبخند خبیثی زدم و برش داشتم. یهو بی مقدمه داد زدم: _ رمزشو بگو زود زود. متعجب بهم‌نگاه کرد و گفت: + بازی نداره بچه! قیافمو کج و کوله کردم و گفتم: _ بازی را برای تو می فرستم با گوشی خودتون بازی کنید چپ چپ نگاهم کرد که گفتم : +چی خوب با گوشی خودتون بازی کنید به سمتم اومد به هوای اینکه مبادا گوشی رو از دستم بگیره پشتم قایم کردم بلند زد زیر خنده عین دیوونه ها می خندید لب و لوچه ام آویزون کردم با لحن بچه گونه گفتم: _خب چیه؟ در حالی که سعی می کرد خندش رو به زور جمع کنه + بابا دختر تو خیلی باحالی فکر کردم دیگه الان که بزرگ شدی لحن بچه گونه تو دیگه نداری ولی انگار نه هنوز همون دختر دبیرستانی کوچولویی نمی دونستم خوشحال باشم از این حرفش یا ناراحت باشم که بهم گفت بچه بیخیال چشم غره بهش رفتم که گفت : +خوب خوب باشه بچه نیستی مامان بزرگی خوبه ؟ دیگه عصبی شدم و گفتم: _ تو با اون همه ریشت شبی ۷۰ سالهایی بعد به من میگی مادر بزرگ؟ پوزخندی زدم و ادامه دادم _ دیگ به دیگ میگ روت سیاه! تو چهدش رگها ی ناراحتی بیداد می کرد اما بی خیال گفت: + بابابزرگ بودن بهتر از دختر بچه دبیرستانی کوچولو ازینکه اینهمه با هم بحث می کرد تعجب کرده بودم! تایی به ابروم‌دادم _ باشه بابابزرگ پس‌اون گوشی منو بده میخوام بازی کنم توام بشین ذکر بگو + منتظر بودم تو بگی! گوشیو تقریبا پرت کرد و از کوپه بیرون رفت. به درک بهتر که رفت والا از دستش راحت شدم پسر پررو مغرور این رفتارا عجیبه اصلا. ده دقیقه نگذشته بود که ازینکه رفته بود پشیمون شدم! اه لعنت به من که زرتی نگرانش میشم بابا تو قطاره دیگ نرفته بمیره که! اصلا بره بمیره به من چه

یه وبلاگ عالی حتما سر بزنید

http://ladykatrinlove.blogfa.com/

متن ها شاخ  0-0

 

متن ها در ادامه مطلب

ادامه نوشته